بهانه های زندگی
یک دانه دخترم تولدت هزاران بار مبارک یک دنیا دوستت دارم. امروزت را با امید به فردا زیبا بساز و هر لحظه را زیبا بنا کن . موفقیت و خوشبختیت آرزوی من است دردانه دخترم هفته پیش پنج شنبه تعطیل بود و با عمو فریدون رفتیم بابل خونه عمو قاسم . چهارشنبه حرکت کردیم و پنج شنبه همش گردش و دریا و ... و صبح جمعه برگشتیم طرف خونه و حسابی خوش گذشت . این هفته هم با عمو رفتیم آبگرم محلات و خمین خاله و مادرجون و دوست خاله هم بودن پنج شنبه حرکت کردیم و ساعت سه هم از آبگرم رفتیم خمین و بعد هم امروز برگشتیم به بچه ها و خودمون خیلی خوش گذشت . کانتی تِر= کامپیوتر نعنی = یعنی رختِ باخ = رختخواب بیروس کانتی تر = ویروس کامپیوتر موز = موس رنگ با رنگ = رنگ و وارنگ استثقال = استقلال آشسخونه = آشپزخونه چند روز پیش تولد آجی بنفشه بود . براش یک کادو خریدم ولی هنوز ندیدمش و کادوش مونده پیش خودم و گاهی هم وسوسه میشم که .... چند روز پیش که خاله جان از کربلا امد ٬ همگی رفتیم خونشون توی راه مامان صدای موسیقی رو زیادکرده بود و همه دست میزدیم و کلی خوش گذشت اونجا هم با آیدا جون و پانیذ جونم و بقیه خیلی بهمون خوش گذشت . و خاله یک عاااااااااالمه برای همه کادو آورده بود٬ مامان که کلی ذوق کرد . هفته قبلش هم خونه ی عمو مهدی بودیم . نیوشا جیگر بزرگ شده و خیلی دوست داشتنیه یک دانه پسرم . مستم زبودنت . بازدم تو شده دم زندگی من . نازنینم این هم شعری از یک دوست وبلاگی عزیز برای قند عسل مامان : قند عسـل بیـا و برایم لبی بخوان دردانه دخترم . با تمام وجود و هستیم دوستت دارم . میلاد عشق است تولد تو . نازنینم عاشقانه ترین نامی برایم بهانه ی زندگی و شادیم عروسکی عروسکی تو خوشگل و با نمکی / واسه دل عاشقم تکی کلی خوراکی باید میخریدیم تا آقا بشینن و موهاشونو کوتاه کنن تازه آخرشم اینطوری می شد که می بینید . ولی حالا دیگه سامان "آقا "شده . البته قبلش یک کم قیافه میگیره که نمیام و دوست ندارم و اینا ولی بعدش کیف مخصوص وسایل آرایشگاه رو میگیره دستش و با بابا به ماخیلی خوش گذشت . دختر خاله جان به زودی عروس میشه و خاله کلی وسایل خوشگل براش خریده بود . خونه عروس خانم رو هم دیدیم خیلی خوشگل بود ... اینم عکس مرغ مینایی که از دست خاله جان دونه میخورد . من جمعه امدم . خیلی خیلی بهم خوش گذشت .دلم برای داداشی از همه بیشتر تنگ شده بود تاریخ عکس ۳/۸۶ صبا و بنفشه و کشف یک کوزه قدیمی یکی از بهترین خاطراتم اونجا وقتی بود که همه رفته بودیم به روستا و خاله جونم که بهش حس شجاعت دست داده بود تصمیم گرفت من و بنفشه جون رو ببره و کمی بگردیم . دست همو گرفته بودیم و شعر میخوندیم و خاله جان هم با یک حس شاعری همراهمون میومد و همش میگفت : آخیش چه هوایی . چه فضایی . همینطوری که قدم می زدیم یک دفعه یک گاو گند ه ی قهوه ای سرراهمون٬سبز شد . خاله کمی رنگ به رنگ شد و گفت : نترسید بچه ها . از کنارش رد بشین گاو که ترس نداره .. طبق سفارش خاله جان داشتیم رد می شدیم و البته آب دهنمونو قورت میدادیم که یک دفعه گاوه با صدای بلندی گفت ماااااااااااووووووووو من و بنفشه شروع کردیم به جیغ زدن و دویدن و گاوه که خاله جان بعدا گفت داشته زهره ترک میشده همش میگفت ماااااااااااووووووووو و ما هم فرار . خاله جان از خنده غش کرده بود و البته همچنان فاصله اش رو با گاو حفظ کرد بعد هم یک نیم دور حسابی زد تا امد پیش ما تاریخ عکس ۴/۸۶ نمی دونم چرا مامان به ما می گه خواهرهای لوس 



آجی توی مدرسه مامان و خاله است و مامان میگه همه ی معلمها از آجی خانم راضی هستن و از اخلاق خوبش تعریف می کنند . خوب برده به دختر خاله اش دیگه
.
. 


از مهر خابران و از گوش این زمان
از هستی ات که مادر تو میشود گهی
از مـــادری که میرود سمت این خزان
بـابــا بـــــرای تو الف نام نان شده
مادر فدای تو شود تا حد پای جان.





بدون حضور مامان
میره آرایشگاه و وقتی میاد جیگگگگگر شده



![]()
![]()
رفته بود ماموریت .


یک ماشین هم برای سامان جونم خریدم که همون یک ساعت اول یک چرخش رو در آورد
.مامان و بابا رو یک عالمه بوس کردم . و از خاله ها و عموی مهربونم که انقدر بهم لطف کردن خیلی ممنونم ![]()
![]()

. هنوز که هنوزه با یادآوری فرارمون و صدای بلند گاو و بخصوص شجاعت خاله جان می خندیم . ![]()




